مطالب چاپ شده ام  در سه ماه اول سال95 

 

مصاحبه ها:

 

مصاحبه با پریناز ایزدیار در ماهنامه زنان امروز

مصاحبه با مهرداد اسکویی در ماهنامه زنان امروز

مصاحبه با داریوش فرهنگ در ماهنامه  فیلم

مصاحبه با بیزن امکانیان در ماهنامه فیلم

مصاحبه با سام قریبیان در ماهنامه فیلم

مصاحبه با امیر شهاب رضویان در روزنامه فرهیختگان

مصاحبه با سروش محمدزاده در روزنامه فرهیختگان

 

یادداشت سینمایی:

یادداشت درباره افول زانر اکشن (در دو دهة اخیر ) در ماهنامه فیلم

یادداشت درباره فیلم اژدها وارد می شود در روزنامه فرهیختگان

یادداشت درباره فیلم بدون مرز در روزنامه فرهیختگان

یادداشت درباره فیلم رسوایی 2 در روزنمه فرهیختگان

یادداشت درباره فیلم رسوایی 2 در  روزنامه سینما

یادداشت درباره فیلم ایستاده در غبار در روزنامه فرهیختگان

 

نقد:

نقد فیلم نیمرخ ها در ماهنامه فیلم

نقد فیلم بدون مرز در ماهنامه فیلم

نقد فلیم خشم و هیاهو در ماهنامه فیلم

نقد فیلمنامه های جشنواره فجر در سایت ماهنامه فیلم

 

یادداشت غیر سینمایی:

یادداشت درباره  طراحی لباس عوامل فیلم فروشنده (فرش قرمز جشنواره کن) در سایت مدآنلاین

یادداشت درباره طراحی لباس عوامل فیلم بارکد ( مراسم رونمایی از فیلم) در سایت مدآنلاین

یادداشت درباره طراحی لباس عوامل فروشنده (در نشست خبری) در سایت مدآنلاین

یادداشت درباره شعری از نگین فرهود در مجله الکترونیکی سوگواران ژولیده

یادداشت درباره تاثیر برجام بر بورس ایران در خبرگزاری اقتصادی ایران

مطالب چاپ شده ام از 10 دی تا 25 بهمن

 

مصاحبه ام با دبیر جشنواره فیلم فجر در مجله فیلم

مصاحبه ام با محمد مهدی دادگو (تهیه کننده فیلمهای مسعود کیمیایی،علی حاتمی،داریوش مهرجویی و ...) در مجله فیلم

گزارش و نقد فیلمهای مستند جشنواره فجر در مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم هفت ماهگی در مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم مالاریا در سایت مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم سینما نیمکت در سایت مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم اینجا کسی نمی میرد در سایت مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم گیتا در سایت مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم قیجی در روزنامه سینما

یادداش درباره مستند مهرادد اسکویی در روزنامه سینما

مصاحبه مفصل با باران کوثری در مجله زنان امروز

یادداشت در نقد فیلم بهمن در سایت مجله فیلم

یادداشت درباره فیلم جزیره رنگین در روزنامه سینما

یادداشت درباره فیلم سایه روشن در روزنامه سینما

مصاحبه با فرزاد موتمن در روزنامه فرهیختگان

یادداشت درباره فیلم اشعه کمپ ایکس در روزنامه فرهیختگان

یادداشت درباره سریال درحاشیه 2 روزنامه فرهیختگان

مصاحبه با هاتف علیمردانی در روزنامه فرهیختگان

مطالبم ار 20 آذر تا 5 دی 94 :

مصاحبه با حسن فتحی در ماهنامه فیلم
مصاحبه با مصطفی زمانی در ماهنامه فیلم
یادداشت درباره فیلم خواب تلخ در ماهنامه فیلم
گزارش جشنواره فیلم کوتاه تهران در ماهنامه فیلم
یادداشت درباره فیلم ناهید در روزنامه سینما
مصاحبه با آیدا پناهنده در مجله زنان
یادداشت درباره چند مستند جشنواره سینماحقیقت در روزنامه سینما
نقد فیلم بر پرند خیال در سایت جشنواره سینماحقیقت
نقد فیلم سرمین قاچاقچیان در نشریه جشنواره سینماحقیقت
یادداشت درباره سریال شهرزاد در روزنامه نوآوران
مصاحبه با محسن امیر یوسفی در روزنامه فرهیختگان
مصاحبه با دو مستندساز برتر جشنواره مستند، در روزنامه فرهیختگان
یادداشت در نقد مستند فصل هرس، در روزنامه سپید

مطالب چاپ شده ام از 30 آبان تا 20 آذر :

 

یادداشت درباره تفاوت نقد فیلم در دهه شصت با چند سال اخیر

در شماره 500 مجله "فیلم"(به سردبیری اصغر فرهادی)

مصاحبه با آیدا پناهنده (کارگردان فیلم ناهید) در روزنامه "فرهیختگان"

مصاحبه با حسن فتحی (کارگردان سریال شهرزاد) در روزنامه "فرهیختگان"

مصاحبه با حمید رضا قطبی (کارگردان فیلم جامه دران ) در رورنامه "شرق"

یادداشت درباره وضعیت اکران فیلم ها در ماه آبان در روزنامه "نوآوران"

یادداشت در نقد فیلم های کوتاه جشنواره فیلم کوتاه در روزنامه "سینما"

یادداشت در نقد فیلم پریدن از ارتفاع کم در روزنامه "سینما"

یادداشت درباره سینمای علی حاتمی در روزنامه "سینما"

گزارش درباره ساز و کار فیلم های مستند در تلویزیون در روزنامه "جام جم"

مطالب چاپ شده ام از 15 مهرتا 30 آبان:

 

نقد فیلم 360 درجه در ماهنامه فیلم (شماره 499)

نقد فیلم شیفت شب در ماهنامه فیلم (شماره 499)

گزارش جشنواره همدان در ماهنامه فیلم (شماره 498)

یادداشت درباره فیلم روغن مار در ماهنامه فیلم (شماره 498)

گزارش جشنواره فیلم رامسر در سایت ماهنامه فیلم

یادداشت درباره برنامه خندوانه در سایت ماهنامه فیلم

مصاحبه با منصور ضابطیان و محمد صوفی (کارگردان و تهیه کننده برنامه صد برگ) در روزنامه جام جم

گزارشی درباره طراحی صحنه سریال ها و فیلم های تاریخی در روزنامه جام جم

نقد فیلم هدیه (the gift) در ماهنامه فیلم

مصاحبه با  ده مستند ساز در روزنامه صبا

مصاحبه با سه کارگردان سینما درباره سینمای مستقل در روزنامه صبا

نقد فیلم های 360 درجه،دلتنگی های عاشقانه،316، تاج محل و ...

در روزنامه سینما

نقد سه فیلم تلویزیونی در روزنامه سینما

 

مطالب چاپ شده ام از 28 شهریور تا 11 مهر: 

 

نقد فیلم یحیی سکوت نکرد / ماهنامه فیلم (شماره 497)

مصاحبه با علی ملاقلی پور / روزنامه ایران 

گزارش جشنواره نوجوانان همدان / روزنامه ایران

مصاحبه با عبدالحسن برزیده / ماهنامه فیلم (شماره 497)

مصاحبه با مسعود بخشی درباره مستندسازی / روزنامه صبا

 

مصاحبه با آرش لاهوتی درباره مستندسازی / روزنامه صبا

 

نقد مستند آتلان / روزنامه سینما

نقد مستند من می خوام شاه بشم / روزنامه سینما

مطلبی درباره ایرج کریمی / ماهنامه فیلم (شماره 497)

مصاحبه با پیمان حقانی / ماهنامه فیلم (شماره 497)

مصاحبه با عباس غزالی / ماهنامه فیلم (شماره 497)

مصاحبه با حبیب رضایی / ماهنامه فیلم (شماره 496)

مصاحبه با مهران رجبی / ماهنامه فیلم (شماره 496)

مصاحبه با مهران احمدی / ماهنامه فیلم (شماره 496)

 

بعد از حدود دو سال دوری از وبلاگ با خبر چاپ مطالب جدیدم( از 15 تیر تا 15 مرداد) به روز شدم:

 

  گفت و گو با محسن تناینده / روزنامه شرق

   گفت و گو با پیمان حقانی / روزنامه ایران

   نقد فیلم عصر یخبندان / روزنامه ایران

  گفت و گو با نیما جعفری جوزانی / ماهنامه فیلم

  گفت و گو با محسن کیایی / ماهنامه فیلم

  سفرنامه شیرگاه / ماهنامه فیلم

یادداشت درباره تلویزیون / ماهنامه فیلم

  یادداشت گینس / ماهنامه فیلم

یادداشت عصر یخنیدان / مجله روشن

  گپ با مصطفی کیایی / مجله روشن

  یادداشت درباره فیلم اولی ها / سایت ماهنامه فیلم

  گفت و گو با محسن تناینده / مجله روشن

 

 

 

مطالبم در روزهای اخیر :

یادداشت درباره 10 فیلم مهم جشنواره فجر –

روزنامه " اعتماد "

 

یادداشت درباره فیلم "خط ویژه"-

ماهنامه تخصصی " فیلم " (شماره 470)

 

-

سایت ماهنامه " فیلم "man of steel یادداشت درباره

 

مصاحبه با مهدی هاشمی به یهانه بزرگداشت او در جشنواره  – روزنامه " اعتماد "

و .....

 

مطالبم درباره فیلم های

" فقط خدا می بخشد"(ساخته ی نیكلاس وایندینگ رِفْن)

،"همین حالا خوبه"(ساخته ی  اُل پاركر)

و "گناهکاران"(ساخته ی فرامرز قریبیان)

در سایت ماهنامه تخصصی "فیلم"

http://www.film-magazine.com/reviews/iran/331/

http://www.film-magazine.com/reviews/world/326/

http://www.film-magazine.com/reviews/world/325/

 

 

گفت و گوی من با چند کارگردان سینمای مستقل ایران

چاپ در شماره جدید (463) ماهنامه تخصصی "فیلم"
(شماره ویژه روز ملی سینما)

این شماره به کمیت و کیفیت آثار ساخته شده در زمینه سینمای مستقل و هنری سالهای اخیر می پردازد و

برای اولین بار در تاریخ نشریات سینمایی ایران، پرونده ای به سینمای مخاطب خاص و روشنفکر اختصاص یافته است.


خوشحالم که سهمی هرچند اندک دارم در این پرونده ماندگار

این روزها :

چاپ یادداشت درباره فیلم "دربند" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

چاپ یادداشت درباره فیلم "آسمان زرد کم عمق" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

چاپ یادداشت درباره فیلم "رسوایی" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

چاپ یادداشت درباره فیلم "هیس!دخترها فریاد نمی زنند" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

 چاپ یادداشت درباره فیلم "جیب بر خیابان جنوبی" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

چاپ یادداشت درباره فیلم "حوض نقاسی" در ماهنامه تخصصی "فیلم"

چاپ مطلبی درباره "قانون و قانون گریزی" در ماهنامه تخصصی "فیلم "(شماره 455-اسفند)

چاپ نقد مجموعه شعر "گزارش ناگزیری " در روزنامه "اعتماد "

چاپ نقد مجموعه شعر "گزارش ناگزیری " در مجله شهروند درکشور کانادا

چاپ نقد مجموعه شعر "بار منفی فرشته  " در روزنامه "اعتماد "

و حضور به عنوان منتقد در جلسه نقد و بررسی کتاب علیرضا عباسی در کافه کافئین- کرج(چهار شنبه 9 اسفند.16 تا 18 ) با حضور علی عبداللهی و سید مهدی موسوی



به خانه بر می گردیم
اما کلید در را باز نمی کند
به خیابان بر می گردیم
اما کلید در را باز نمی کند
به خانه بر می گردیم
احتمال دارد خیابان خودش برگردد
شاید این بار کلید داشته باشد

.....................................................

این روزها :

چاپ نقد فیلم "آفریقا" در ماهنامه تخصصی فیلم

چاپ یادداشت درباره سریال "قلب یخی" در ماهنامه تخصصی فیلم

چاپ نقد مجموعه شعر "مرمت خواب های کوتاه " در روزنامه اعتماد

حضور به عنوان منتقد در جلسه نقد مجموعه شعر "تا پوستم سپری شود " در موسسه باغ آینه / کرج

ادامه تصویر برداری فیلم مستند "روایت هشتم " به تهیه کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

...............................................

به دلیل اظهار نظر های بی ربط به پست های وبلاگم ( اغلب یا احوالپرسی است یا تبلیغ ابلهانه از نوع لینکت کردم،لینکم کن!) ،ستون اظهار نظر از این بعد غیر فعال خواهد بود.در صورت تمایل به تحلیل شعرها یا گفت و گو درباره ادبیات و سینما خوشحال می شوم از طریق ایمیلم با من در تماس باشید: ely_paradizo@yahoo.com

 

 

انقدر کوچک
که بتوانیم از سوراخ در  رد شویم
شاید کلید
شبیه ترین چیز به شعر باشد
که ناخن هایت همیشه در شیارهایش گیر می کند
شبیه در
که وقتی بر عکسش می کنی
رد می شود
از شیار خیس چوب هایش.
بیا
و با خودت سقف بیاور
تنها خاصیت سقف اینست
که نمی گذارد باران مستقیم به در برخورد کند
و تنها خاصیت کلید
اشاره به انگشت اشاره ماست






به سامان استرکی که نمی دانم کجاست و دلم برایش تنگ و کوچک شده است:

دقیقه وقتی دقیقه است
که عقربه حالش خوب باشد
عقربی که روز تا روز
نیش می زند و خودش را می کشد
روی روزنامه ای که فقط باد تیترهایش را می خواند :
حمله کندوها به زنبور عسل
حمله زنبورها به کندو
حمله کندو به زنبورها
حمله زنبور عسل به کندوها


........................................................................

این روزها :

چاپ نقد فیلم روزهای زندگی در روزنامه "اعتماد"

چاپ نقد برنامه هفت در روزنامه " شرق "

چاپ نقد فیلم پرسه در مه در روزنامه "شرق"

چاپ نقد فیلم خوابم می آد در روزنامه "گیلان امروز"

چاپ نقد فیلم آزمایشگاه در روزنامه " اعتماد "

چاپ نقد فیلم آزمایشگاه در روزنامه " گیلان امروز "

  

 

در چشم های بسته، آفتاب بیشتری هست

 درباره فیلم بی خود و بی جهت ساخته عبالرضا کاهانی

 

 

1-      مژگان (پانته آ بهرام) در صفحات نیاز مندی های روزنامه پی کار می گردد و لحظاتی بعد از همین صفحات برای تمیز کردن شیر ریخته روی زمین استفاده می کند.حداقل معنایی که تداعی می شود دنیای زنانه ی محکوم به بچه و خانه داری است.همین تناقض میان چیزی که می خواهد باشد و چیزی که هست به دیگر شخصیت های فیلم هم  تعمیم پیدا می کند  که زندگی در جغرافیای مورد نظر فیلم ،هویت،صداقت و اصالت آنها را مخدوش کرده است.مژگانی که موهای خودش را رنگ کرده استتا دلخوشی کوچکی(superficial happiness) برای خودش ترتیب دهد ،احمد(احمد مهرانفر)  با ریش انبوهش که ادعا می کند برای جلب رضایت الهه گذاشته استبا تیرگی فانتزی اش ،الهه(نگار جواهریان)  که پوشش ظاهری و نوع حرف زدن کتابی اش از طرف مادر به او تحمیل شده است اما خود او زیر مانتو اش پیرهن گلدار و رنگی پوشیده است و محسن( رضا عطاران)  که بیشتر از همه تحت تاثیر توقع دیگران رنگ عوض می کند.از یک طرف در مقابل سه شخصیت همراهش به عنوان تهدید های درونی خانه  و از طرفی دیگر دربرابر سه شخصیت راننده ،شاگردش  و مادر الهه به عنوان تهدید های بیرونی و محیطی. تقابل رنگ های مورد اشاره با یکدیگر ،باعث می شود که جنبه های تزئینی و بیرونی تیپ گونه آنها ، در واکاوی ابعاد پنهان شخصیتشان کمک کند.

2-      به خاطر استفاده از الگوی انطباق زمان سینمایی با زمان واقعی ،کاهانی در جهت باور پذیر کردن یک موقعیت ساده اما تلخ و ملتهب باید جنبه های تزئیناتی،نمایشی و خودنمایانه را در جهت کم کردن فاصله با مخاطب هذف می کرد تا مخاطب اتمسفر مورد نظر زندگی اش را دریابد.برای این منظور هیچ تصویری با کمپوزسیون بصری و گرافیکی چشم نواز و کنتراست عکاسیک نمیبینیم چرا که خود فضا و لحن جاری در آن به اندازه کافی تضاد و تباین و ترکیب ناهمگون دارد و درنگاهی جزئی تر از هرگونه نماهای تاکیدی مثل اینسرت با زوم خودداری شده است تا زمان واقعی فیلم مخاطب را از هرگونه قضاوت شتابزده دور کند.اوج این کارگردانی بی واسطه زمانی است که مادر الهه – با بازی موثر افسانه تهرانچی- با حضور عصبی و اضطرابآورش ترکیب یک ناسازه(( heterogeneous با یک جمع همگون را می سازدو البته بستری مناسب برای حرف های مورد نظر فیلمساز مهیا می شود.اینکه مادری زندگی حقیقی دخترش را فدای زندگی حقوقی و آبرو و توجه دیگران می کند،به مثابه رفتار مام وطن با آدمهایش،اینکه موسسه قرض الحسنه دارد اما دخترش باید چنین خانه به دوش باشد که در ساحتی نمادین نوع تقسیم پول نفت و بیت المال بین مردم را مورد چالش قرار می دهد.اینکه آدمهای دوست و همراه با دخترش را نا موجه و غیر قابل قبول می داندو از همه تلخ تر امید و نامیدی های یک نسل سوخته را با دیدی مصرف گرا با تراول هایش معاوضه می کند.

3-      از نقاط قوت فیلم  می توان به  بازیگران آن و نوع بازی گیری کاهانی اشاره کرد که قبلا هم مهارتش را در استفاده  دیگر گونه از  علیرضا خمسه،مهدی هاشمی و رضا عطاران ثابت کرده است. برای این منظور کافی است لهجه و نوع ادای دیالوگهای نگار جواهریان را با دو نمونه درخشان بازی اش در "طلا و مس" و "تنها دویار زندگی می کنیم" مقایسه کنید.اگر در فیلم اول لهجه ای غلیظ با لحنی محزون و نگاه معصوم دارد و  در فیلم دوم لهجه ای ناکجا آبادی و جهان شمول در کنار صدایی سرخوش و کودکانه با برقی عجیب درچشمانش،در اینجا انگار از فرط داد زدن صدایش گرفته است و لهجه ای که هر وقت عصبانی می شود لو می رود.توجه کنید به تعادل مناسب و به جا میان ادای جملات کتابی و محاوره ای .اوج بازی او مقابل مادرش هست – چقدر به خاستگاه  کاراکتر ناتالی پورتمن در قوی سیاه شبیه است - که برای اولین بار در طول زندگی اش سعی می کند از زیر سلطه اش خارج شود و فردیت قوام یافته اش را به رخ بکشد.رابطه درستی که بین فن بیان و نوع رفتار بدن و صورت برقرار می کند باعث می شود که مخاطب بیشترین همذات پنداری را با او داشته باشد.اوج بازی اش زمانی است که خیره به مادرش نگاه می کند در مواجهه با رفتار تحقیرآمیزش که خانه و آدمهایش را لایق میهمانهایش نمی داند و رضا عطاران که بعد از فیلم صندلی خالی (سامان استرکی ) و فیلم قبلی کاهانی سومین بازی درخشان عمرش را ارائه می دهد.کسی که حتی یک لبخند بی رمق هم روی لبانش نقش نمی بندد اما بیشترین لبخند و قهقهه ممکن را به مخاطب هدیه می دهد.

4-      مهمترین ضعف فیلم اینست که خرده پیرنگهای موجود در فیلمنامه برای یک  فیلم نیمه بلند از لحاظ ساختاری  و روایی مناسب به نظر میرسد و از لحاظ معنازایی به خاطر شیفتگی کاهانی به ایده های متعدد فیلم  و برخلاف  جزئیات کار شده  در شخصیت پردازی نمی تواند به یک کلیت هدفمند تبدیل شود.مثلا اشاره های اجتماعی و سیاسی اش به ماهواره و اختلاث و ..می توانست با زبانی غیر مستقیم و عمیق تر لحاظ شود نه اینکه اینچنین لحن شعاری و پیام دهنده به خود بگیرد که در جاهایی از بستر معمول فیلم بیرون می زند.کاهانی بهتر بود به جای نشانه شناسی محدود به  زوجهای بی ثبات اما پر دغدغه  فیلم ، به نشانه پریشی(Asemasie) کهن الگوهای سنتی زائیده چنین ازدواج ها و اشتغال ها و بچه هایی  بپردازد که در این صورت فیلم صاحب زیر ساختی موثر و روایتی تاویل پذیر می شد.هر چند که نمی شود جایگاه ممیزی و سانسور را نادیده گرفت.

5-      چالش بر انگیز ترین پرسشی که فیلم مطرح می کند نوع  رویکردش به چگونگی رشد و تربیت بچه ها در چنین اجتماعی است.بچه محسن و مژگان که نوع لجبازی اش با همه،محصول عدم توجه و محبت از سوی پدر و مادر است.در چنین شرایطی چه تعهد و آیند ه ای برایش در انتظار است و بچه احمد و الهه که در راه است و باید در بستری از دروغ و تزویر و تقلب به دنیا بیاید.پدری که دوست دارد کار فرهنگی انجام دهد اما برای بچه ها شکلک در می آورد تا آنها را بخنداند و همین شوخ و شنگی و سهل انگاری در زندگی شخصی به دروغ های خانمان سوز تبدیل می شود و مادری که مجبور است برای فرار از اخلاق گرایی های کاذب مادرش ، چنین زندگی را تحمل کند و اصلا شاید به همین خاطر می خواهد هر چه زودتر مادر شود تا دلخوشی برای ادامه زندگی پیدا کند.همانطور که محسن چه به لحاظ ریخت ظاهری و چه نحوه زندگی اش وضعیت چند سال بعد احمد را مشخص می کند ،بچه پر انرژی فیلم هم بیانگر نوع پرورش بچه احمد و الهه در آینده است و آیا میان دیوار های متعدد چنین والدینی پنجره ای برای زندگی پیدا می کند؟

6-      روند تدریجی کاهانی در رسیدن به یک سبک شخصی و روایت منحصر به فرد حالا به اوج خودش می رسد.رسیدن به یک تولید مستقل و ارزان با لوکیشنی که فراتر از مکانی صرف به فضا سازی هویت زا فیلم کمک می کند،زمان و مکانی که به شخصیت تبدیل می شوند .خرده پیرنگهای مماس با مابه ازاهای بیرونی جامعه و نوع برخوردش با خط قرمز ها و ممیزی ها، از او فیلمسازی جسور و خستگی ناپذیر ساخته است و با این زاویه ی  متعهد و روشنگری که  نسبت به زمانه خود انتخاب می کند در خاطر و خاطره ی هریک از محسن ها و مژگان ها و احمد ها و الهه ها همچون شعری ناب و شور انگیز ثبت می شود.

 

 .................................................................

و این روزها:

چاپ دو یادداشت درباره فیلمهای " نارنجی پوش" و "خرس" در ماهنامه سینمایی فیلم

چاپ نقد فیلم "چیزهایی هست که نمی دانی " در روزنامه اعتماد

چاپ نقد فیلم " جعبه موسیقی " در روزنامه اعتماد

نقد فیلم "چیزهایی هست که نمی دانی " در سایت تحلیلی آدم برفی ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترس و پرسه سایه ها

درباره مجموعه ادبی  وقتی اسم خوابهایم عوض می شود *

اولین مجموعه ی ادبی سیامک عشاقی حاوی داستان ها و شعر های مربوط به سال 82 و قبل آن  است که به خاطر گرفتاری های عجیب و غریب  اخذ مجوز و صلاحدید نخبگان ارشاد! حالا پیش روی ماست . داستان ها از راست به چپ و شعر ها از چپ به راست ارائه شده اند با دو عنوان متفاوت که از دوگانگی آنها تا نوع طراحی جلد و شماره گذاری صفحات  پیداست که مولف  قبل از خوانش متن ، می خواهد  حواس مخاطب را به بازی بگیرد و تاکید کند که که باید دیگرگونه ببیند تا روزنه و دریچه  ای به دنیای شخصی او پیدا کند. اینکه دو قالب ادبی در یک ظرف بگنجند و مخاطب در صدد تفکیک معنایی و ساختاری آن بر نیاید امری ریسک پذیر به حساب می آید.از لحا ظ مضمون هم این شیوه ارائه کتاب با متن درونی متناسب است یعنی دو گانگی و تناقض عنوان ها و صفحه بندی ها به جهان معنایی متن ها هم تعمیم پیدا می کند تا جاییکه مولف به راحتی فاصله هویتمندی از خودش و دیگران در شعر ها و داستانهایش پیدا می کند اما این خصیصه معنایی در جهت معنازایی به کار رفته است یا نه فقط نوعی تجربه گرایی صرف و خالی از زیبایی شناسی به حساب می آید؟

با خوانش اولیه متن ها به این نتیجه می رسیم که رویکرد مولف بیشتر تبیینی و مبتنی بر فضاسازی است تا اینکه بخواهد توصیفی و در راستای  الگوی پیام / نتیجه باشد.در واقع طرز تلقی مولف / راوی از هستی پیرامونش مبتنی بر پایان دیالکتیک دال / مدلول است که در نوع بیانمندی و باز نمایی واقعیت در جغرافیای محاط و محیط متن ها تاثیری غیر قابل انکار دارد.به تعبیری دیگر  حقیقت تحریف شده در اطراف راوی کارکرد روایت را صرفا پوچ انگاری شخصی  متن هانشان می دهد  چرا که امر اجتماعی و  و عمومی از نظر او یا در خلا معنایی خلق می شود یا فاقد تاثیرگذاری انسانی است.

 با خوانش چند شعر تاثیر گذار کتاب شاید به ابعاد پنهان و پیدای خلسه معنایی یاد شده دست پیدا کنیم.شعر صفحه 2:

 (       )

لطفا هر چه می خواهید داخلش بنویسید

اما فقط  شعر باشد

شعر خوبی خواهد شد

  باور نمی کنید

خودم برایتان می نویسم

  (شعر)

فضای خالی سطر اول با پرانتز و فضای خالی این پرانتز در سطر آخر با واژه شعر چه معنایی تداعی می کند؟ شاید راوی فاصله خود با مخاطب فرضی متن را با شعر پر کرده است تا دیالوگش را به مونولوگی درونی تبدیل کند. شعر صفحه 4 :

سراب وزیدن گرفت

از جایی که لبریز آب بود

کاسه ای که به دستمان ندادند شکست

تشنه تر سیراب شدیم

وزیدن سراب به عنوان الگوی خطای دید و خطای معنا،کاسه ای بدون آن که وجود داشته باشد می شکندو فضای متناقض سطر آخر،رابطه تشنه و سیراب و رابطه سیراب با سراب سطر اول،به تعبیری دیگر راوی فضایی را تدوین می کند که در آن آدمها ناچار به سیراب شدن از سرابی اند که محیط پیرامون به آنها تحمیل می کند. سطرهایی از  شعر صفحه 22 :

 

آن طرف کره زمین

 آدمهایی که مثل من نیستند

با هیچ   آهنگی می رقصند

پشت تمام رفتن هایی که مرا می برند

و سرگردانی اتفاق بزرگ هر روزه ام

تازه می شود

گیتاری هخواهم برد

گیتاری که برقصد......

 

حالا دیگر بازی شطرنجی که  البته فاقد مهره، مولف با مخاطب شروع کرده بود به اوج خودش می رسد.رابطه راوی با آدمهایی که تصمیم گرفته اند با هیچ بزرگ اطرافشان معنا برقرار کنند.تقابل گیتار با تنهایی و آدمی که در این تنهایی آهنگ می سازدو تاکید چند باره متن به فضا های پر و خالی صفحه شطرنج  .هر چند که واژهایی که پر رنگ شده اند در ذهنیت دموکرات و پراتیک متن خدشه وارد می کنند و بهتر بود این تاکید روی واژه ها در زیر ساخت متن کار شود.  سطر هایی از شعر صفحه 24 و شاید بهترین شعر کتاب :

این ریل می تواند تا بی نهایت

قطار سوار کند

جلوتر می رویم دیواری پر از  بوفالو

و سمفونی سکوت از یک گیتار یخی....

 ریلی که قطار سوار می کند.دیواری که پر از بوفالو ترسیم می شودو گیتاری که یخ زده است.تبدیل ریل قطار به نتهای موسیقی،ترکیب بوفالو و سرخ پوست و گرگ و در چنین فضای خالی از معنا و رنگ،مخاطب متصور از نگاه متن می تواند تبدیل به گرگی شود که در کمنین شکار است.

شعر صفحه 29:

آ   ز   ا   د   ی

 

مادرم وقتی جوانتر بود

به آزادی فکر می کرد

و به پرنده ها غذا می داد

حالا که پیر تر شده

برای گربه های خانگی اش

سر پرنده طبخ می کند

 رابطه جوانی و پیری،رابطه پرنده و غذا،رابطه گربه خانگی با پرنده . پرنده ای که در جوانی اهمیت دارد و در پیری تبدیل به غذای گربه می شود.آزادی و فکر کردن به آن که زمانی قابل دسترسی بود اما حالا به خود ویرانگری اشیا و تصاحب حداقل چیزها بسنده می شودو واژه ی آزادی در ابتدای متن که کارکردی فراتر از عنوان شعر پیدا می کند و شبیه پرنده سر بریده متن حرفهایش از هم فاصله گرفته و فاقد هستی اند. توجه کنید به تقابل های هستی / وجود و پر / خالی در خوانش فوق که به خود ارجاعی و معنازایی متن ختم می شودو مولف توانسته است با المان ها و تدوین موقعیت های تبیینی جهان مستقل و تاویل پذیری خلق کند.

بعد از خوانش چند داستان کتاب به ویژگی های مشترک آنها با شعر ها چه به لحاظ فرم روایی و چه به لحاظ معنا و فضاسازی دست پیدا می کنیم.جهان معنایی متن  از روایتی سورئال  نشات می گیرد که در واقع از چالش های معنایی و کشمکش های درونی راوی با فضای رئال خود با فرمی مرکز گریز و غیر خطی حاصل شده است.فضاهایی مملو از خوابها و سایه ها و رنگهایی که تمایل به تیرگی دارندو در چنین فضایی ،هذیان معنایی روایت به اشیا و اجزای پیرامون تعمیم پیدا می کند.در واقع علاوه بر اینکه راوی در داستان های کتاب از جمله "جاده،نگاه،ستاره " خودش را تکرار و تکثیر می کند بلکه زمان و مکان را هم دچار فردیتی قوام یافته نشان می دهد.به زعم نگارنده مشابهت بسیاری بین  این نوع روایت با روش موسوم به" نگارش خودکار" وجود دارد که یکی از ویژگی های مهم سورئالیست هاست.آندره برتون درباره این نگارش خودکار و فرق میان خود آگاه و ناخودآگاه مولف می گوید: جدال آشکار میان رویا و واقعیت با نوعی فراوالقعیت یا واقعیت مطلق حل می شود و حالا نویسنده در این داستان واقعیت مطلق را در گرو سایه ها و سراب ها و خلسه ناشی از حضور و غیابشان متجلی می داند و شکل این ارائه گاه تجریدی است و گاه در قد و قامت راوی های مختلف بروز پیدا می کند.

از منظر زبانیت متن ها، مولف به تجربه هایی دست زده است که گاه منجر به کشفی جدید در حوزه واژگانی شده است به عنوان مثال در شعر صفحه 22 استفاده معنازایی که از حروف ربط"با " یا  "بی" می کند یا گسست معنایی که در طرز نوشتن واژه خبر دار –در شعر ی که به آنتونی کوئین تقدیم کرده است -  در نظر گرفته است. مولف با نوشتن آن به صورت  " خبر....- دار! هم شیوه دار زدن را شبیه این هشدار نظامی تعبیر می کند و هم با هذف فاعل و نهاد مورد نظر فردیت صاحب صدا را خفیف می شمرد.   اما در جاهایی هم این خلاقیت ها باری به هر جهت بوده است.مثلا در سطر" زندان جایی خوبی است اگر نام تو در میان باشد " اشاره اش به نام ندا در وسط واژه ی زندان هیچ امکان تاویلی  به مخاطب نمی دهد.بنابر این مولف باید به این نکته توجه داشته باشد که جزئیاتی که در نظر می گیرد با ید یک کلیت هدفمند و هویتمند تشکیل دهد که مثلا از نظر زبانی  جزئیاتی که به آنها اشاره شد  کمترمنجر به ساخت جدیدی واژگانی  شده است که البته همین خلاقیت در همین حد بازیگوشانه   به عنوان اولین تجربه ادبی مولف حائز اهمیت است.

حالا شاید بین شیوه ارائه کتاب و موتیف تکرار شونده معنایی متن ها یعنی سایه ی خیال بتوانیم رابطه هدفمندی پیدا کنیم. مولف / راوی، خیال را تنها راه زنده ماندن می داند.وجودی که وجدش را از دست می دهد اما با همین خیال پردازی ها حداقل در لابه لای سایه ها و جذام پیرامونشان می تواند خودش را از دیگران پنهان کند. هرچند  چندین شعر هم در کتاب یافت می شود که دچار سطحی نگری و شتابزدگی مولف در برخورد با ایده شاعرانه شان هستند اما وجود همین شعر های تاثیرگذاری که به آنها اشاره شد  و چند داستان مسحور کننده و جذاب در اولین مجموعه ادبی مولف ،نوید شاعر / نویسنده ای خلاق و جزء نگر را می دهد.البته به شرطی که آقای ارشاد کتاب او را دچار فرصت سوزی 8 ساله نکند و با فراهم کردن بستری مناسب برای  ارائه  و تحلیل آثار او و دیگران به کشف جهان معنایی قشنگ و نو کمک کند تا مخاطبی اندیشمند و پیرو آن جامعه ای روشنگر داشته باشیم.

 

·         نشر ایلیا / چاپ اول پاییز 1390

 .................................................................................................

و این روز ها:

چاپ نقد فیلم سعادت آباد در روزنامه "گیلان امروز"

چاپ نقد فیلم بدرود بغداد در روزنامه "شرق "

چاپ نقد مجموعه ادبی " وقتی اسم خوابهایم عوض می شود در روزنامه "گیلان امروز"

چاپ نقد فیلم " اسب حیوان نجیبی است " در روزنامه " گیلان امروز "

 

 به سامان استرکی:

 

چترها را دفن می کنی

زیر پاهای حلزونی که چترش را دفن می کند هر وقت

که کسی خیال دفن کردنش را دارد

اینها عده زیادی طنابند که از آسمان می بارند

چترها را دفن می کنی

زیر طنابهای حلزونی شکل

 

 

 

پستانهایت

 در غروب شنیده می شوند

گلهای آفتابگردان

...............................................................................

این روزها:

 

اجرای عمومی  تئاتر " ژاندارمری دشاکلا" (کارگردانی)

شروع ساخت فیلم کوتاه "خاکریز"(کارگردانی و تصویربرداری)

شروع کار در فیلم مستند "بشنو از نی" محصول شبکه ۳ سیما ( برنامه ریز و دستیار کارگردان)

 به خاطر اینکه فیلم جذابی این روزها روی پرده سینما ها نیست کمتر اشتیاق نوشتن دارم. تنها کار چاپ شده ،یادداشتی بود بر فیلم "اینجا بدون من"  که در شماره مهرماه ماهنامه فیلم چاپ شد.

 

 

 

با سفیدی های کبود در فاصله میان اگشتانم

و پیشانی ام تا می تواند بلند است

اینها را کسی گفت

که از دزدگیرذهای یک پنجره عبور کرد

و در فاصله میان من و کنار خودم گم شد

 

.................................................................

و این روزها

ساخت سیزدهمین فیلم کوتاهم با نام "مادر" برای شرکت در جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران-سینما حقیقت

شروع کارگردانی نمایش " ژاندارمری دشا کلا" برای اجرا در مهرماه

 

چاپ :

یادداشت انتقادی درباره مخالفت وزارت ارشاد با سینمای روشنفکری در روزنامه  شرق

نقد فیلم جرم در روزنامه شرق

نقد فیلم جرم در روزنامه گیلان امروز

نقد فیلم ورود اقایان ممنوع در روزنامه  گیلان امروز

نقد فیلم اینجابدون من در روزنامه شرق

نقد فیلم سیزده ۵۹ در روزنامه شرق

نقد فیلم شبانه روز در روزنامه شرق

نقد فیلم شبانه روز در سایت تحلیلی کتاب سینما

 

 

کنکور ارشد کارگردانی دادم و منتظر می مانیم

دو طرح  مستند و کوتاه  دادم مرکز گسترش  سینمای مستند و تجربی و منتظر می مانیم

مدارکمو دادم انجمن منتقدین و نویسندگان خانه ی سینما و منتظر می مانیم

هیچ وقت انقدر منتظر نمونده بودم

........................................................................................................

 

و  این روزها

چاپ :

یاداشت انتقادی در باره ی فیلم "جدایی نادر از سیمین" ساخته ی اصغر فرهادی در روزنامه ی شرق

نقد فیلم "جدایی نادر از سیمین" در روزنامه ی  گیلان امروز

نقد فیلم "جدایی نادر از سیمین" در روزنامه ی  بانی فیلم

نقد فیلم "مرهم" ساخته ی علیرضا داوود نژاد در روزنامه ی شرق

نقد فیلم "مرهم "در روزنامه ی گیلان امروز

 

 

 

 

به من

تا ترکیدنش

وقتی قرقره از غصه کم می شود

چیزی به من اضافه می شود

به بالاترین شاخه ی درخت گیر می کند

می ترکد

می ترسم

می ریزد

میوه ی بادکنکی از درخت

دستانم آن پایین

کوتاهترین شاخه ی درخت را بهانه می کند

بهار که می شود

هر درخت مقداری باد اضافی دارد!

دست اضافی دارید؟

بعدن

با دوپای مرغوب و معتبر به شما پس می دهم

 

 

 

سکوت کن

شاخه از درخت عبور می کند

که فاصله ی میوه تا افتادن برای گاو

به دم تکان دادنش نگاه کن

دست باغبان همیشه تا همین جا دراز می شود

 

 

چاپ نقدی از من در ماهنامه ی سینمایی فیلم  و اکران یکی از مستندهایم در سینما ،دو خاطره ی گرمم از ماه آخر سال است .فیلمم را که نمی بینید ولی مطلبم در شماره ی 423 ماهنامه ی فیلم ، پیرامون فیلم صندلی خالی قابل رویت است.

 

 

 

در برف

ضرفیت یک چمدان بیشتر است

در خانه ام بلوط می کارم

با پالتویی بلند

و ساعتی که قبل از خیابان بعدی یخ زده است

برای چشمانت

کفش هایم را پر از برف می کنم

و برای خستگی ات

از میزهای بزرگ و صندلی های کوچک

نشستن می آورم

بیا

ببین

و بخند

آدم برفی قبل از خانه ی تو

با پیازی در چشمانش به خواب رفته است

چه فرقی می کند

من درخت باشم

یا تو به خانه ات نرسی!

 

 

وقتی شش انگشت من خارج از کادر است

 سفر عکاسی در ارتفاعات غرب گیلان ۲۰۰۰ متری سطح زمین/ برای نمایشگاه عکس "گفت و گوهای جهان را باد برد"

 

 

 

به خودم و متین که گفت نباید نباشی:

 

به من دست می زنم

گرم تر از آنست که قابل سوختن باشد

همیشه وقتی بوی آتش می آید

یک دست قیچی شده با کف

روی تنه ی درختان جا می ماند

 

 

 

یکی از دوستان گرافیستم را بعد از مدتها دیدم.بدون سلام و احوالپرسی روزنامه ای را نشانم داد که کاریکاتورش در آن چاپ شده بود.روزنامه ای ضعیف و اصولگرا.... یکی از دوستان منتقدم بارها نقدش را در روزنامه ی کثیرالانتشارچاپ می کند و پیام تلفنی می فرستد که بخوانمش

یکی از دوستان شاعرم شعرهایی از شاعری دیگر می خواند وافسوس می خورم چرا کتابش را نگرفته ام

 میل به دیده شدن در هر هنرمندی ماهیتی جداگانه دارد که گاه اثر آنقدر مستقل و رشد یافته است که خودش شناسانده می شود و گاه مولف انقدر تریبون دارد که فقط عکسش را با میکروفن می بینیم و اثری از متنی نیست

فقدان منتقد و مخاطب شعورمند هم  مدلول همین امر است که ذهنیت فرصت طلب مولف،مخاطبی سطحی و مصرف گرا می سازد و این گونه است که مخاطب ما  بهزادخواجات، مهدی موسوی،شمس لنگرودی،پگاه احمدی،اکبر اکسیر و شهاب مقربین ها را شاعر و  علیرضا عباسی،آرش شفاعی، حمید رضاشکارسری،داریوش معمارو حافظ موسوی ها را منتقد می داند چرا  که این اساتید! سفارشات فست فوودی دارند و رسانه های مفت خر به عکسشان و مرور نویسی هایی که فاقد شعور ادبی و فرم خلاقانه است

مثل فیلمهای سخیف و عامه پسند ما که به دلیل فقدان فیلمهای تامل برانگیز و تاثیرگذار از سوی مخاطب به عنوان سینمای ملی تلقی می شود. و این گونه ،اساتید ما! قاتل اندیشه و فرهنگ می شوند و میل به فرهنگ پروری در مخاطب ما به زوال زیبای گلها در گلدان می ماند

 

 

 

 جعفر  پناهي ،کارگردان سینما ،به اتهام اجتماع و تباني و تبليغ عليه نظام به شش سال حبس تعزيري و به عنوان تتميم مجازات به 20 سال محروميت از حقوق اجتماعي شامل ساختن فيلم، نوشتن هر نوع فيلمنامه، مسافرت به خارج از كشور و مصاحبه با رسانه‌ها و مطبوعات داخلي و خارجي محكوم شده است.

                                                                                      

مرده بودم

از روزی که عبور می کرد از من

برگی از شاخه افتاد

و درخت گم شد

 

 

                                                                                    

      

 

 

 سقوط آزا د    /    نقد کتاب پس از بابل نوشته ی شهریار وقفی پور

 

چوبدستی ام را گم کرده ام .این اتفاق عمدی امروز است، چون دوباره روز شده.تخت از جایش جنب نخورده.حتمن در دل تاریکی تکیه گاهم را گم کرده ام .حق با ارشمیدس بود .چوبدستی ام اگر از روی دیوار سر نمی خورد،از روی این تخت حرکتم می داد.البته برای من چشم پوشیدن از تختم به مراتب بهتر از گم کردن چوب دستی ام بود.اما فرصت فکر کردن نداشتم ،ترس از افتادن از روی تخت سرچشمه ی حماقت های بسیاری شده است.این فاجعه است

                                                         از رمان مالون می میرد /ساموئل بکت

بعد از خواندن مقدمه ی کتاب پس از بابل و انطباق آن با کل کتاب به اولین چیزی که فکر می کنم نظر مازیار اسلامی درباره ی مقدمه نویسی است:

مقدمه ها دروغی بزرگ را با دروغی بزرگتر پنهان می کنند و هیچ کاری ندارند جز ایجاد همان توهم ضروری که نامش پایان است.

نقدی بر نظریه ی ادبی در ایران، ادعایی است که نویسنده در عنوان کتاب آورده است و این نوشتار سعی دارد به عدم تحقق ادعایش بپردازد،ادعایی آمیخته با توهم دروغ که ناشی از ریزش ادبی و فلسفی است.

نیمی از کتاب ارائه ی تجربات مطالعاتی و خاطرات نویسنده است آن هم با گزاره هایی که نه از نظر محتوا و نه از نظر زبان،ربطی به حوزه ی نظریه ندارند. مخاطب دغدغه مند ادبیات و فلسفه با عنوان کتاب، توقع زندگی در دنیای متنی دارد که با باز تولید نظریه ،به تحلیل و تطبیق آن بپردازد اما نویسنده مخاطبش را عاری از شعور ادبی و فلسفی می داند.از دیدگاه خرده ژورنالیستی و دگمش نسبت به امر نویش در ایران(پیشگفتار کتاب) تا اشاره به کتاب خاطرات بونوئل دال بر لذت بردن او از مسخ کافکا، از نسبت دادن شعر به قمار و اشاره به لاس وگاس و میزهایش تا توضیح داستان فیلمی عامه پسند ،مواردی است که با روایت مغشوش و پراکنده روحیه ی تاویل پذیری مطلوب را از مخاطب سلب می کند با فرمولی که خیلی زود برای مخاطب آشکار می شود. آوردن یک جمله ی ساده  و جمله ی مبنی بر نتیجه بعد از آن بدون تجلیل و کارکرد و آوردن مثال از این و آن ،  زبان کتاب را دچار روانپریشی و توهم کرده است که به ذهنیت نویسنده بر می گردد. به این گزاره ها توجه کنید:

"در خود زندگی نامه مهم ترین موضوع و معضل تعریف سوژه است ،از همین رو همیشه زندگی نامه در شب می گذرد"(ص 37) مطلق گرایی و گفتمان غیر دموکراتیک،آیا آوردن یک مثال از خود زندگی نامه ای بر خلاف این تعریف ،کل گزاره را ناقص نمی کند؟!

"ابتدا به ناچار سراغ فضای نظریه ی شعری می رویم ،به این دلیل که اول از همه گویا با وجود تفوق نثر بر شعر (حداقل در دودهه ی حاضر ) حجم نظریات شعری در ایران همچنان بر نظریات معطوف به نثر یا داستان می چربد"( ص 44) توجه کنید انگیزه ی مولف برای پرداختن به فضای نظریه ی شعری عاری از ضرورت زبانی و ادبی است .بدیهی است که شعر به خاطر خاصیت یکتایش در معنازایی و ارتباطی که با مخاطب شعور مند دارد بستر مناسبی برای باز تولید نظریات ادبی و تحلیل آن است و مولف عزیز این حرف بارت را فراموش کرده است که نقادی همیشه با متون لذتبخش سر و کار دارد،آشکار است که لذت از نظر بارت ،خستگی ناشی از کشف روابط معنایی در یک متن چند لایه است .

توضیح و تکرار گزاره هایی که هیچ وجه پیش برنده ای در روایت نقادانه ندارد،ضعف دیگر کتاب است

وقفی پور ادعا می کند که بوف کور ادبیات را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرده است.بدون آن که تحلیلی نسبت به گزاره اش ارائه دهد توجه کنید خوانش و تحلیل مثلن نقادانه ی وقفی پور چنین گزاره هایی است:

"شاید بتوان گفت سوال و معمای بوف کور و راوی اش اینست: کدام یک اصلی است؟ اتاقی که اکنون درآن به سر می برد یا اتاقی که سالها پیش در ری قریم بوده است ؟ زنی که خود را به او تسلیم می کند یا زنی که به هیچ وجه حاضر نیست تسلیم او شود؟"(ص 29)

نقد نظریه ی ادبی یا انطباق نظریه با متن نسبت به بوف کور بدیهی است که با واکاوی زیبایی شناسانه ی متن و روند معنا باختگی بوف کور و تاثیرش نسبت به ادبیات زمانه ی خود است نه طرح سواهایی که هر مخاطبی که به طور تفننی بوف کور را ورق بزند را مشغول می کند.نمی دانم چه ضرورتی است ارائه ی  متنی چنین سطحی نگر و  نتیجه گرا،بدون استدلال و المان منطقی و توام با توهم مولف مبنی بر دیگر اندیشی اش در ادبیاتی که این روزها نقد جایش را به سفارشات تلفنی و تمجید های فست فوودی داده است.آیا کارکرد وقفی پور ها در چنین زمانه ای ، گرد آوری رساله ای چنین متوهم و هویت باخته است؟!

مولف در جاهایی  از کتاب متنی را ارائه می دهد و بدون تحلیلش نسبت به آن متن و ارتباطش با عنوان کتاب
،به توضیح ابتدایی آن می پردازد.در نظر بگیرید  اشاره ی مولف به نوشته ی نیچه درباب فواید و مضرات تاریخ برای زندگی(ص 82) ، به ارائه ی متنی،ترجمه ی مراد فرهاد پور می انجامد بدون هیچ گونه کارکردی  نسبت به حوزه ی نظریه ادبی و جالب تر آن که  مولف طوری سطر به سطر آن را توضیح می دهد انگار که ادعای کتاب،  تفسیر متون ترجمه شده از نیچه است که چند جای دیگر هم به آن دلالت می شود!

در قسمت "مروری بر گفتارهای نقد شعر در ایران" به براهنی ،حقوقی،اسلام پور و ... می تازد ،انواع گفتارها را با دیدی محتوا نگر  تقسیم بندی می کند و لی در ادامه بحث را نیمه کاره رها می کند! خب تحلیل  اشخاص نامبرده نسبت به متون ادبی و نظریه هایشان را همه می خوانند و قضاوت می کنند،تقسیم بندی گفتارها هم از هر دانشجویی جدید الورود ادبیا هم بر می آید،مخاطب منتظر تحلیل و ارائه ی راهکار نقادانه ی خود مولف نسبت به گفتارهای نقد در ایران است که طبق معمول توقعی بیهوده است.اصلن مولف که در پیشگفتار تکلیف مخاطب را معلوم کرده بود که می خواهد سرک بکشد و بازیگوشی کند ،پس دور از انتظار نیست گزاره ای که مولف از مرورش نسبت به گفتارهای نقد شعر در ایران نتیجه می گیرد:

"آیا نمی توان برای خود شعر گفتاری قائل شد؟"(ص59)

و مخاطب بیچاره،  قبل و بعد این گزاره را بررسی می کند که گفتار مد نظر مولف کجاست و چگونه گفتاری است؟! نفی کردن و خراب کردن کاری بسیار ساده است چرا که احتیاجی به تخصص ندارد و هرکسی می تواند از عهده اش بر می آید،  نقد و تحلیل  است که احتیاج به نبوغ دارد که مولف انگار فاقد آنست که مثلن درباره ی براهنی که به یقین تاثیری شگرف در ادبیات دوره ی خود دارد  ناچار به ادبیاتی ژورنالیست و پوپولیست می شود که ناشی از عدم درک صحیحش از فرهنگ نقادی و اندیشه پرور است .

و تزهای مولف در باب نقد (ص 124)

در همین خوانش کتاب، انقدر  از کلمه ی نتیجه و ادعا استفاده شده است که تحلیل تزهای مولف، تکراری و زاید به نظر می رسد.اما چگونه است متنی  که داعیه ی مدرن گرایی و آوانگاردیسم دارد به نتیجه و عدم اعتقاد به هرمنوتیک ادبی ختم می شود؟!

نقد باید عصبی باشد، باید فحش بدهد ،نقد دشمن دموکراسی است (ص 126)

تلقی مولف از کارکرد نقد چنین گفتارهای دگم و فاقد تحلیل است  که جایگاه و خواستگاه  منتقد را تا حد یک فرد مازوخیست پایین می آورد.ادعایی که مولف در پیشگفتار هم به آن شاره کرده بود که نوعی بیماری است.توجه کنید نظر مازیار اسلامی چطور می تواند درباره ی یک کتاب و مقدمه اش صدق کند و این تفاوت اسلامی،فرهادپور،مهرگان و ... با مولف  است که به جای گرد آوری پیش پا افتاده ترین گفتارهای متوهم،  به تربیت مخاطب فرهنگ پرور و مدرن می اندیشند.آیا ضرورت کتاب پس از بابل آشنایی با تفکرات وقفی پورنیست به جای این که  زندگی در دنیای متنی باشد  که تحلیل کند،نقد کند و هویت بیافریند ؟!

مولفی که بیشتر تاکید می کند به نظریه پردازی و بداهه پردازی اش  را با مثال های عجیب و غریب رنگ و لعاب می دهد  به جای آنکه خودش نظریه پردازی کرده باشد .          

                                                                                           محسن جعفری راد،آبان ۸۹

 

چاپ شده در شماره ی چهارم مجله ی تحلیلی-انتقادی دستور